تبلیغات
درد دلی غریبانه - اگر به بچه هم نگاه میکردی یاد میگرفتی ...

اگر به بچه هم نگاه میکردی یاد میگرفتی ...

نویسنده :عباس جبلی
تاریخ:یکشنبه 17 آذر 1392-12:47 ب.ظ

انگار نه انگار، اگر شأن مدیریت خود را نمی دانی از بچه ای یاد بگیر که وقتی به اتاق وارد می شود ابتدا در می زند. سلام می دهد. اجازه می گیرد . نمی دانم سرویس بهداشتی را هم، در نزده وارد می شوی.؟ کسی بهت یاد نداده؟ ماندم تو چطور مدیر بوده ای! ؟ شاید هم مدیر زاده! ؟

ای آقا که مویی سفید کرده ای. یادت ندادن اگر چیزی میخوری لحظه ای چشمت از خوردنیت رها کن و اطرافت را نگاهی کن این رسم و مرام آدمی نیست که بخوری و یه آبم روش...

undefined


برای تکه ای میوه، منصبی را که به غلط فقط یدک میکشی آنقدر لگدمال نکن! آخر آن اسم که تو با اعمالت لگدمالش می کنی برای خیلی ها مقدس است...

 


برایم بسیار جای تعجب بود وقتی دیدم بشقاب به دست، بشقابی که از میوه هایش ته خیار و یک پرتقال باقی مانده بود. سرش را انداخت پایین و آمد روی صندلی اتاقم نشست؛ کسی که مویی سفید کرده و مدیریست برای خودش. خدا نکند الگو باشد حتی برای نوه هاش. بدون سلام فقط چشمانش به پرتقالی بود که در جلسه بهش داده بودند. حیف بود نخوردش! میوه جلسه اداری خوردن هم دارد. نمی دانستم اعتراض کنم یا نه. چه میگفتم. در شأن من نبود. یاد خواهرزاده 5 ساله ام افتادم که وقتی مادرش برایش میوه پوست میکند به همه تعارف میزند و از تقسیم میوه اش خندان و راضی میشود. از اتاق زدم بیرون و چند دقیقه بعد آمد بیرون و صورتش را شست ...

جای تأسف است چند و اندی از خدا عمر بگیری، موهایت را سفید کنی، اما ندانی کار بچه ای خردسال را هم نمی توانی بکنی، چه رسد به آنکه مدیر باشی و آن هم مدیر با شعار اسلامی...

البته بگویم کار دنیا همیشه برعکس است اینان همیشه عزیزند و ماندگار.. و این نیز فقط درد دلی بود غریبانه ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 04:18 ب.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This post
posted at this web site is actually fastidious.
رضا
جمعه 29 آذر 1392 01:06 ب.ظ
سلام قشنگ بود... حالا کی بود... راستشو بگو... من برداشتم یه شخص خاص بود... بگذریم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر